مسافرانی که دست و پایشان را جا گذاشتند

[ad_1]

مردم نمی‌دانند این عده کیستند، از اطرافیان پرس‌و‌جو می‌کنند، همهمه می‌شود. خانمی میان سال سوال می پرسد: اینها کیستند؟ چرا یکی دست ندارد؟ یکی پا ندارد؟


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خبرنگار ، تعدادی از مجروحان مدافع حرم فاطمیون پس از گذراندن دوران نقاهت برای پابوسی حضرت امام رئوف قدم در خاک مشهد گذاشتند تا دل را در امن ترین جای ایران سبک کنند. آنچه خواهید خواند روایتی است از یکی از استقبال کنندگان که به راه آهن رفت تا خوش آمد بگوید به این مردان مرد که در روزگار گمنام زندگی می‌کنند.


 


ساعت چهار صبح است، عده ای از دوستداران جبهه مقاومت اسلامی با شاخه های گل در ایستگاه راه آهن مشهد مقدس منتظر ورود جانبازان مدافع حرم لشکر پر افتخار فاطمیون هستند.


قرار است چند تن از جانبازانی که در راه دفاع از ارزشهای اسلامی و حریم اهل بیت(ع) به فیض جانبازی نایل گشته اند، برای زیارت حرم مطهر امام رضا(ع) به مشهد بیایند.


خواب از چشمها پریده و همگی بی صبرانه منتظر ورود مدافعان حرم هستند.


بعد از یک ساعت انتظار بالاخره قطار حامل جانبازان از راه می رسد و در سکوی ایستگاه می ایستد.


جانبازان بدلیل مجروحیت هایشان از همه دیرتر می رسند، نجوای صلوات سالن راه آهن مشهد را فرا می گیرد.


آنها که نمی دانند این عده کیستند، از اطرافیان پرس و جو می کنند، همهمه می شود و همه کسانی که در ایستگاه هستند، با چشمانی اشکبار منظره ورود مدافعان غیور فاطمیون را نگاه می کنند.


صداهایی بلند می شود: مدافع زینبی، به شهر ما خوش آمدی!


خانمی میان سال سوال می پرسد: اینها کیستند؟ چرا یکی دست ندارد؟ یکی پا ندارد؟


می گویم: اینها دست و پایشان را فدای حضرت زینب(س) کرده اند، اینها مدافعان حرمند.


باز می پرسد: ایرانی هستند؟


می گویم: دفاع از حرم مرز جغرافیایی ندارد، اینها سربازان بی‌بی زینب کبری هستند و سربازان بی‌بی از هر ملیتی که باشد، نور چشم همه شیعیان هستند، اینها اهل افغانستان هستند.


 


خانم میانسال در حالیکه اشکهایش سرازیر شده و لبخندی به لب دارد می گوید: نکند اینها فاطمیون هستند! من درباره رشادتهایشان شنیده ام.


می گویم: بله، اینها رزمندگان و جانبازان لشکر فاطمیون هستند که مشهد و کابل و دمشق را به هم پیوند زده اند و نامشان لرزه بر اندام تکفیر انداخته.


حالا آن زن در صف استقبال کنندگان ایستاده و با چشمانی اشکبار به جانبازان فاطمیون خوشامد می گوید.


حال و هوای عجیبی است، انگار تاریخ دوباره تکرار می شود، در دوران دفاع مقدس نیز مردم برای استقبال از جانبازان جبهه ها به همین ایستگاه می آمدند و با شاخه های گل از آنها استقبال می کردند و خوشامدید می گفتند و امروز نیز مردم مشهد با آغوشی باز از مهمانانشان پذیرایی می کنند.


صف جانبازان چشم هر اهل دلی را بارانی می کند، هر کدام از آنها عضوی از اعضایشان را فدای حضرت زینب کرده اند، یکی دست ندارد، یکی پا ندارد، یکی چشمش را فدا کرده و دیگری ترکشهایی را با خود به یادگار آورده است.


از یک جانباز می خواهم که بایستد و عکسش را بگیرم، می گوید: خواهش می کنم از من عکس نگیرید.


می گویم: چرا؟ من خبرنگارم و برای رسانه ها کار می کنم.


می گوید: نمی خواهم عکسی از من بعنوان رزمنده منتشر شود، بگذارید این هدیه ناقابل بی نام و نشان فدای حرم بی‌بی شود. بجای عکس من، عکس شهدا را منتشر کنید، ما شرمنده بی‌بی زینب(س) هستیم که نتوانستیم جانمان را فدایش کنیم.


بغضم می گیرد و با سر حرفهایش را تایید می کنم.


لبخند بر لب دارند و بی هیچ ادعایی قدم برمی‌دارند و به محض ورود به مشهدالرضا دستها را بر سینه می گذارند و بسوی حرم امام غریبان سلام می دهند: السلام علیک یا غریب الغربا، السلام علیک یا معین الضعفاء و الفقرا


 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *